میگه کلاغ...میگم پر...
میگه کبوتر...میگم پر...
میگه رفیق...دستم هنوز روی زمین مونده...
میگه هی با تو هستم...باز میگه رفیق...
میگه رفیق پر پر ...پ ... ر ... پ... ر
انگشتم هنوز روی زمین مونده...همه یه ذره امید این دوسال را زیرش پنهون کردم
هنوز داره نجوا میکنه : پر...پر...پر...پر
و من صدای تو را میشنوم:عجب دنیای غداریه!
.....................................
بعد از دوسال نبودنت، در تمام لحظه های من هستی، امین خاطره های من...
میگه کبوتر...میگم پر...
میگه رفیق...دستم هنوز روی زمین مونده...
میگه هی با تو هستم...باز میگه رفیق...
میگه رفیق پر پر ...پ ... ر ... پ... ر
انگشتم هنوز روی زمین مونده...همه یه ذره امید این دوسال را زیرش پنهون کردم
هنوز داره نجوا میکنه : پر...پر...پر...پر
و من صدای تو را میشنوم:عجب دنیای غداریه!
.....................................
بعد از دوسال نبودنت، در تمام لحظه های من هستی، امین خاطره های من...
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 16:55  توسط آرمین"مسعود"
|
در دايره ي تاريک فنجان فال
عکس فانوس ستاره و عطر اطلسي افتاده است
شايد شروع نور
نشانه يي از بازگشت نگاه گرم تو باشد
بايد به طراوت تقويم هاي کهنه سفر کنم
تقويم ناب ترين ترانه ي نمناک
تقويم سبزترين سلام اول صبح
تقويم دور ديدار بوسه و دست یغما گلروئی
شايد در ازدحام روزها
يا در انتهاي همان کوچه ي شاد شمشادها
شاعري دلشکار را ببينم
که شيرين ترين نام جهان را زير لب تکرار مي کند
و تلخ مي گريد
+
نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 0:55  توسط آرمین"مسعود"
|

