تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



دردم از دوست است و درمان نیز هم...

آشنای قدیمی سخت است از تو برای دوست نوشتن، از دوست برای تو نوشتن یا ازدوست برای دوستی!!

دوست، واژه غریبی است در این سردرگمی کلمات فرسوده! این روزها که زنده بودن و ماندن لغت نامه خود دارد و زندگی کردن و بودن فرهنگ خود!

این روز ها که هر وازه هزاران کنایه و جناس، تضاد و ترداف را با هم دارد! روزگاری که منطق سرشار از واژگان پر سر و صدای تو خالی است برای رسیدن به هدف های دون و احساس که معتکف سکوت است، خالی از همه واژه های رنگ تزویر گرقته! روز هایی که زبان احساس لکنت گرفته و جامه های تقلبی عاطفه فراوان است...

باید در همین روزگار زیست...

باید ماند...باید همه واژه ها را با لحن اساطیری و با معنای خود ادا کرد...باید از دوست گقت، از یاد، از عاطفه و رابطه بی زوال، باید واژه دوستی را بی تعبیر به کار برد و رنج تشریح نکردن را به جان خرید.

و می دانم این روز ها همه این ها در این جامعه مجازی راحت تر تحقق پیدا می کند، اینجا می توان خود بود... اینجا را برای همه تراژدی های "دوستی و آشنایی هایش "دوست می دارم. وقتی بدون دیدن چهره دوست، بدون شنیدن صدایش می توان با او بود خالی از همه جزئیات و می توان به جای شکوه از نبودنش،بی خبر رفتنش یا وداعش فقط برایش آرزوی بهترین ها کرد و با خود عهد بست تمام بذر های دوستی های چند روزه را بارور کرد!

وقتی می شود تا ابد زیر باران احساس ماند تا به دیدار آسمونی ترین ستاره نایل آمد! وقتی می توان پای آتشی ایستاد که دیگر کسی برای تو بر آن اسپند دود نمی کند ، وقتی می شود با سه نقطه ها هیاهو برپا کرد ، می شود از پرتگاه اجبار به بهشت رسید ، می توان دیوانه بود و مهربان با پروانه...می توان دوست ماند و فراموش نکرد!

شینا دوست خیلی خیلی قدیمی هیچ وقت یادم نمیره چه طور چند تایی بلاگ که بلاگ تو در صدرشون بود من را به یک بلاگر شدن سوق داد و باعث کلی تغییر توی زندگیم شد،تغییری وصف ناشدنی که به داشتن دوستانی واقعی منجر شد. هیچ وقت نمیتونم لطفت را جبران کنم.

...........................................

>>قسمت ایتالیک مربوط میشه به چند تا از بهترین دوست ها که دیگه ازشون خبری ندارم...

>می بخشید که مدت زیادی بدون اطلاع قبلی نبودم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 14:33  توسط آرمین"مسعود"  |