تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



۳.انگشتانی‌ تازه‌ می‌خواهم‌،
  برای‌ دیگرگونه‌ نوشتن‌ !
  از انگشتانی‌ که‌ قد نمی‌کشند،
  از درختانی‌ که‌ نه‌ بُلند می‌شوندُ نه‌ می‌میرند بیزارم‌ !

  انگشتانی‌ تازه‌ می‌خواهم‌،
  به‌ بُلندای‌ بادبان‌ِ زورق‌ُ گردن‌ِ زرّافه‌،
  تا معشوقه‌ی‌ خویش‌ را پیراهنی‌ از شعر ببافم‌
  وَ الفبایی‌ نو بیآفرینم‌ برای‌ او !

دیشب برای نوشتن نه توان فکر کردن داشتم، نه جراْت غرق شدن توی کاغذ پاره های قدیمی، نه تاب تحمل بغض، نه حوصله سرکشی این دل درمونده که تشنه نوشتن بود به جای فریاد زدن! شروع کردم به نوشتن دومین فی البداهه، مستقیماْ توی پنل بلاگ، سه قسمت شد، خیلی خودمونی، خیلی ساده، اما فی البداهه نویسی و پریدن هر چی که نوشته بودی! امشب دیگه حوصله نوشتن دو قسمت اول هم نداشتم، سومیش هم که تقدیم شد! 

سال نو پیشاپیش مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 22:28  توسط آرمین"مسعود"  | 



هنوز تا بهار چند روزی مانده، تا فصل اول برای آنانی که چهار فصل دارند! اما زندگی من در سرمای زمستان ماسیده و چشم امید و ترس دارد به بهاری که از راه میرسد و دعا که امسال بهار بیاید!

می دانی بانوی بهاری هنوز بهار نیامده این چند جمله مرا ذره ذره می سوزاند:

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

جوجه رو آخر پاییز میشمرند!

و تو می گفتی: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی و من هنوز باورم نمیشه که از غوره بشه حلوا درست کرد!

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 0:16  توسط آرمین"مسعود"  |