تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



...و او پاسخ داد شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست، چاهی که خنده های شما از آن بیرون می آید چه بسا که با اشک های شما پرمی شود. هر گاه شادی می کنید به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه نیست و نیز هرگاه اندوهناک می شوید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریه شما از برای آن چیزی است که مایه شادی شما بوده.

 

تولد، ازدواج، وقایع مختلف...سالگرد ها زیادند، اما سالگرد "مرگ" چیز دیگری است!

چه سنگین است این واژه مرگ، وحتی گاهی چه تهوع آور!

سالگردی که همه ناباوری ها و اندوه هایی که به انقلاب برخاسته بودند و می خواستند مقابل زمان بایستند را یکجا در بردارد...صدای زجه و قه قهه توأم...تصویر فردی به شهر پاشیدن!

تلاش های بیهوده برای درک این که حتی زندگی مجسم و عینی را هم گریزی از مرگ نیست!
آری یک سال گذشت از بی دوست بودن...بی امین ماندن!

چگونه می توان از تو نوشت، از توی بودن ها و نبودن هایت، مگر زندگی مجسم، مگر شیطان، قابل تحریرند؟! مگر راهی برای در بند کردن خنده و خاطره به یاری قلم هست؟! نوشتن از روز های خالی بی خنده های تو...؟

 

آری یک سال گذشت از بی دوست بودن...بی امین ماندن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 7:8  توسط آرمین"مسعود"  | 



 

1.

... و فکر کن که چه تنهاست

 اگر که ماهی کوچک،

 دچار آبی بیکران دریا باشد

چه فکر نازک غمناکی!

... همیشه عاشق تنهاست.

و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.

... وخوب می دانند

"که هیچ ماهی هرگز

هزار و یک گره رودخانه را نگشود! ..."

 

 

2.

و شاید عشق جمله ای باشد، آغاز و سرانجامش سه نقطه !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 21:23  توسط آرمین"مسعود"  |