تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



شرمنده ام
گفته بودم
دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم
و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم
گفته بودم
غبار قدیمی تقویم را
از شیشه های شعر و خاطره پاک نمی کنم
گفته بودم
صدای سرد سکوت این سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم
اما دوباره  دل، این دل درمانده
تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد
هی
همیشه همسفر حدود تنهایی
بگذار که دفتر دریا هم
گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد
  : یغما گلروئی
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 0:48  توسط آرمین"مسعود"  | 



هيچ وقت باورم نمي شد يک کتاب کمک آموزشي و تجاري از اين مطالب هم داشته باشه:

کنکور باز هم آمد و رفت و باز هم چون هميشه هر رقابتي عده معدوي به آن چه مي خواستند رسيدند و عده کسيري از آن چه مي خواستند باز ماندند.
اما بيم دارم که در ميان اين هياهو شخصيت انساني افراد به يک عدد تبديل نشده باشد حالا يک رقمي يا دو رقمي يا سه يا چهار يا... رقمي اش فرق نمي کند. اين روز ها روز هايي است که خيلي ها خودشان را به صورت يک عدد مي بينند و اين مستقل از آن که اين عدد چند باشد کوچک باشد يا بزرگ يک رقمي باشد يا n رقمي چيزي نيست جز به حقارت کشيدن ظرفيت هاي وجودي انسان.زنداني ها از وقتي وارد زندان مي شوند ديگر نام و فاميل و هويت بيروني ندارند، تبديل مي شوند به يک شماره که در همان بدو ورود به زندان پلاک آن را مي اندازند گردنشان و يک عکس نيم رخ و يک عکس تمام رخ! و آن زنداني از آن پس خودش را با آن شماره معرفي مي کند، از آن پس يک عدد است نه يک انسان! و چه قدر سخت است که ما هر سال شاهد يک زندان يک ميليون و نيم نفري باشيم که همه آدم هايش به يک شماره تبديل مي شوند و از اين نظر فرقي بين آنها نيست! حتي شماره هاي يک و دو و سه آن هم عکس تمام رخ خود را مي بينند که اينجا و آنجا چاپ مي شود و شايد در دام غرور مي افتند. و آن هايي هم که عددشان بيش از آني است که مي خواستند به کنجي مي خزند و خود را در زندان غم اسير مي کنند.
زنداني زنداني است. چه فرقي مي کند که زنداني غرور باشد يا زنداني غم؟! و اين که انسان با تمام ظرائف روحي اش با تمام حساسيت هايش  با تمام انسانيت هايش با تمام دغدغه هايش با تمام خوبي هايش و بدي هايش را تبديل کنيم به يک عدد و اين بشود ارزش معيار گذاري چيزي نيست جز به حقارت کشيدن وجود بشر و مايه تاسف است. حقا که بد امانتداري هستيم.
اما اين با ماست که در ميان اين قيل و قال از کدام گروه باشيم. مي توانيم به اين حقارت تن در دهيم و همراه با جريان سيلابي که شخصيت انسان را به قهقرا مي برد همراه شويم. اما مي توان جور ديگر هم بود مي توان زنجير ها را پاره کرد مي توان به سوي حقيقت فرار کرد ريه ها را پر از اکسيژن کرد بر فراز قله توانايي هاي بشر ايستاد دستان را از هم باز کرد و بلند فرياد زد : من يک انسانم با تمام ابعاد متنوعي که يک انسان دارد. زنجير ها را پاره کرده ام و مسير عروج را مي بينم که چه قدر راه هاي مختلف دارد. من باز به پبش خواهم رفت!
...دختر مهرباني را ميشناختم که هر چند وقت يکبار به يکي از مراکز کودکان بي سرپرست سر مي زد و چه محبت ها که بچه هاي آنجا داشت و چه قدر به آنها مي رسيد.و روزي که ديدم به خاطر رتبه چهار رقمي اش دارد گريه مي کند نشستم و هاي هاي به حال انسانيت گريستم و بر خودم لعنت فرستادم که متر هامان را چه شده است؟ آيا داريم ارزش انساني فرد را با اين اندازه مي گيريم که توانسته است در 18 دقيقه به چند سوال از 25 سوال عربي پاسخ بدهد!!      انتشارات انديشه سازان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 10:56  توسط آرمین"مسعود"  |