تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



ویرانه ای مهتابی

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم       همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...

چشمان من در ویرانه های قلبم به دنبال تو می گردد و شب های این ویرانه ها همیشه مهتابی است. چشمانم در حالی که به ماه می نگرند، نگاهی هم به پیچ جاده دارند، جاده انتظار، طولانی ترین راه روی زمین.

هر اندازه که چشم هایم ماه را می نگرند، تو را در آن پیدا نمی کنند، چون ماه هم مجازا از تو به من نزدیک تر است، نور آن دیدگانم را نوازش می دهد و اثری در وجودم به یادگار می گذارد.
اما نه! تو از خودم به خودم نزدیک تری، تو در قلبم نور افشانی می کنی و فاصله حقیقی بین من و تو به اندازه فاصله دو قلب عاشقه.

هنگامی که تو در قلبم جا داری، چشمانم حسادت می ورزند، دوست دارند نگاه خود را از ماه بردارند و به تو خیره شوند.

این جاست که دیگه نشانه های ماه چندان در وجودم ماندگار نیست٬ ولی هر یادی از تو٬ هر چند کوچک٬ به اندازه قدمت حیات ماه در وجودم ماندگار است.

دیگه از نگاه کردن به ماه خسته شدم٬ چشمانم٬ قلبم و تمام وجودم تشنه دیدار توست. ولی ای کاش آدرسی از کاشانه قلب تو داشتم.
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1384ساعت 12:48  توسط آرمین"مسعود"  |