تبليغاتX
"شمـــع شــعــــر , کاغـــذ پاره"



دوستت دارم٬ دو کلمه بیشتر نیست٬ پس با دو کلمه همه واژه ها را معنا نکنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1384ساعت 10:37  توسط آرمین"مسعود"  | 



پشت پنجره در یک غروب....

يه روز غروب که، پشت پنجره نشسته بودم و از دلتنگي هام مي نوشتم، ياد بچگي هامون افتادم: وقتي که اوايل تابستون مي اومدي و من به استقبالت مي اومدم،  بدون اين که ترس اين را داشته باشم که چند تا گوش داره صدامون را مي شنوه و چند تا چشم داره نگاهمون مي کنه، به تو سلام مي کردم!اون وقت بود که دست تو را مي گرفتم ، سه ماه هياهو و شور آغاز مي شد .

آه! اگه ميدونستم چند سال بعد اينقدر سخت مي تونم بهت بگم دوست دارم، توي اون لحظه هاي بچگي ثانيه اي هزاران بار  مي گفتم دوست دارم! شايد تو هم بدون اين که کوچک ترين شرمساري توي چشمات نقش ببنده، مي گفتي من هم دوست دارم!

اي کاش هيچ وقت اون بازي هاي کودکانه تموم نمي شد، اي کاش هيچ وقت توي قايم باشک بازي هم ديگه را پيدا نمي کرديم و تا آخر دنيا دنبال هم مي گشتيم.ولي انگار زمان ما را نديد، به راهش ادامه داد و ما بزرگ شديم .آره حالا سال ها از اون دوران مي گذره و من براي چند روز ديدن تو بايد، روزها انتظار بکشم .

اين بود که اسير دست انتظار و چشم به راه اومدنت، دارم از تو مي نويسم، براي تو شعر مي گم و در بوم غروب رخسار تو را به تماشا مي نشينم و هميشه مي ترسم، آري ترس از اين که مرا فراموش کرده باشي .

ولي آخرش فهميدم، ديگه نمي تونم، ميخوام بچگي را به هميشه مبدل کنم.آره پس الان منتظر نشستم، همين که صداي قدمت تنهايي من را شکست، در اوج بچگي بيام در آغوشت بگيرم و بهت بگم دوست دارم!

************************************
خوب مدرسه ها شروع شد، منم که کنکوري هستم، در نتيجه اگه دير به دير آپ کردم يه وقت فراموشم نکنيدا!!!!
يه عاشق هميشه عاشق مي مونه، حتي اگه کنکوري باشه!!!


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1384ساعت 17:9  توسط آرمین"مسعود"  |